حــرفــی نیستـــــ ... فقــط مـی نــویسـم ... رفـتــــــ ... حســی کــه تــو را دوستـــــ میـداشـتـــــ ...
در برخورد با دیگران ساده نباش!!
زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند!
برای درهم شکستنت!!
در برخورد با دیگران ساده نباش!!
زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند!
برای درهم شکست!!
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم .. هر کس هم که میاید مسافراست و میشکند...، هم نمازش را هم دلم را...
برا عشقی که تبدیلش کردی به نفرت ،به تنهایی، به غم، نمی بخشمت
زیر گنبد کبود
دوتا عاشق بودن و کلی حسود
تقصیر اون حسودا بود
که شده یکی بود یکی نبود....
این فلسفه یکی بود یکی نبوده
نمیدونم چقدر درسته شایدم تقصیر غرور عاشقا بوده که شده یکی بود یکی نبود
من که نه از حسودا میگدرم نه از اون عاشق خودخواه و مغرور
این غم که تو صدام
زخم شب گریهام
یاد یه عشق کهنست که هنوزم باهام
با ماکه راه نیومد این روزگارنامرد
صدای من به جز تو
رو هر دلی اثر کرد
غصه واشک وحسرت اول مشق عشقه
حالا همه می دونندکه مشکی رنگ عشقه
کاش که می شد یه روزی بشی تو مهربونم
سربزاری رو شونم خودم برات بخونم
دلم برات تنگ شده جونم
میخوام ببینمت نمیتونم
بین ما دیوارای سنگین
فاصله یک عمر می دونم
پنجرهءچشمای تو کاشکه به چشمام وا بشه
این بغض چند سالهءمن از تو گلوم رها بشه
من که فراموش کردنت چراواما داشت برام
بابای بارونت میشم بیاو کم کن گریه هام
واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم
ازتو دوباره منع شدم بی تو حروم شد زندگیم
واست دلم واست تنم ای سر پناه خستگیم
آرامش وجود من بی تو حروم شد زندگی
از یه بغض قدیمی ببین کجا رسیدم
میون این جمعیت هرگز تو رو ندیدم
چه باشی چه نباشی از عاشقی میخونم
تا آخرین عمرم یه مشکی پوش می مونم
بابا بی خیال دیگه ناز کردنم حدی داره
ما که رفتیم بعد ما میدونی کی دوست داره
روت کم کن دیگه توفه ام که نیستی به خدا
تمومش کن افه هاتو بس کن این همه ادا
مگه ما چی کم گذاشتیم
از مرام ومعرفت
که تو اینجور با ما بد تامی کنی بی معرفت
گفته بودم نفسی برام
میرم تا آخرش نفسی که حرمتم رو بگیره میبرمش
راستشوبخوای دیگه خسته شدم
رک بگمت به دلم نشسته بودی
خشکیدی بریدمت
دیگه اون دنیای پر رنگ وچراغت نمی خوام
واسه رو کم کنیتم شده
سراغت نمی یام
قاطی کردم بد رقم
می خوام که قیدت بزنم
می خوام این دندون آریه رو از ته بکنم
به خدا عشقی که ذلت بیاره
کشک عزیز
جون هر چی مرد
اینقد دیگه آبرو نریز
عشقی که ما پیشیم بی شیله پیله صادقه
همه مردم می دونند
که مشکی عند عاشقه
شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن : |
نِگا کن مثل قدیما
می باره نم نم بارون
اما توی ساحل عشق
حتی نیست یه رَدِ پامون
من و تو غرق سکوتیم
مثل شبهای زمستون
مثل مرداب پُرِ حسرت
که اسیره تو بیابون
دلتو بده به خورشید
باید از غمها نترسید
عاشق نور و یقین شو
بگذر از شبای تردید
عاشقی پر از یقینه
رسم عاشقی همینه
نذار جون بگیره کم کم
تو دلامون بذر کینه
دستاتو بذار تو دستام
تا بهار زنده بمونه
بذار توی ساحل عشق
از ما هم ردّی بمونه